الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

13

الغدير ( فارسى )

حاضرم همين كار را فردا تكرار كنم . گفتند : نه ، همين كافى است . تو آنچه را بدشان مىآمد ، به گوششان رساندى . « 1 » اين گونه مجاهدات ، و تحمّل چنين مخاطرات و ناگواريها او را ورزيده كرده و به درجات بلند تعالى روانى نايل آورده بود . چنان كه هرگز به ناروا بر كسى خشم نمىگرفت و يا ناراحتى و سختى او را به دست كشيدن از هدفهاى مقدس و عالى يا تمايل به برآوردن اغراض شخصى نمىكشانيد . اگر لب به سخن مىگشود ، از سر ديندارى و به انگيزهء هدايت بود و چون حديث آغاز مىكرد براستى و به دقّت از زبان پيامبر گرامى روايت مىنمود . اگر تحركى داشت ، در ميدان حق بود و چون برمىآشفت ، بر باطل و گمراهى مىشوريد . اينها خوى و سجاياى او بود و هركه با وى آشنايى داشت ، او را بدين صفات مىشناخت . به نزد ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله احترام و شكوهى بسزا داشت و همه از اينكه با وى اختلافى پيدا كنند يا سخنى بر خلافش به زبان آورند ، برحذر بودند و مخالفت با او را گناهى بزرگ مىشمردند . ابو وائل مىگويد : ابن مسعود مردى را ديد كه دامنش بر زمين كشيده مىشد . به او گفت : دامنت را بالا بگير . آن مرد گفت : و تو هم اى ابن مسعود ! دامنت را بالا بگير . گفت : من با تو فرق دارم . ساق پايم نحيف و نزار است و خودم گندمگونم . اين گفتگو به گوش عمر رسيد . آن مرد را زد و مىگفت : به ابن مسعود جواب سربالا مىدهى ؟ « 2 » ابو عمر روايت مىكند كه مردى در عرفات نزد عمر آمد و گفت : از كوفه آمده‌ام . در آنجا مردى بود كه قرآن را از بر مىخواند . عمر از اين سخن بشدّت عصبانى شده گفت : واى بر او . او كيست ؟ گفت : عبد اللّه بن مسعود است . پس خشم او فرو نشست و آرامش يافت و گفت : به خدا قسم ، كسى را سراغ ندارم كه در اين مورد شايسته‌تر از وى باشد . « 3 » پس چرا چنين مجاهد بدرى عظيم الشأنى بايد دو سال از دريافت حقوق خويش از خزانهء عمومى محروم بماند ؟ و كسى پيدا شود كه او را به بدترين صورتى بيازارد و بعد

--> ( 1 ) . سيرهء ابن هشام : 1 / 337 . ( 2 ) . الاصابة : 2 / 370 ؛ كنز العمال : 7 / 55 . ( 3 ) . الاستيعاب : 1 / 372 .